کجای روزگاران خوب و زیباستکه جز محنت نصیب ما نداردبرای لقمه نانی کندن جانکجا وقتی برای ما گذاردچه بسیار آرزوها را جوان رابه گورستان نومیدی سپاردتفو بر روزگار سفله آئینکه آزارش دلم را می فشارد