< اخوانیه


اخوانیه
شعرهای فی البداهه و اخوانیه 
قالب وبلاگ

گفت فرزان نیا که یک همراه

خشمگین از هلاک بیمارش

لگدی زد شدید بر شکمم

که بجا ماند چندی آثارش

یعنی اسهال چندماه گرفت

از پزشک عزیز راحت را

گفتم اسهال تو ز ضربه نبود

ترس باعث شد این مصیبت را

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ محمد رضا راثی پور ] [ نظرات () ]

 

ز ماهپاره نگو  ماهواره را دریاب

که از گزند عسس دیش  ما  شدست خراب

بنام خواندن کنتور زنند درها را

سپس هجوم بیارند سمت آنتنها

عسس چو دور زند بند بند قانون را

کجا بود  حرجی دزد و سارق دون را

پدر نگفت که آن عشق  های راز آمیز

به دور ما شده چون بازیی ملال انگیز

ز کفتران چه بجوئی بلند پروازی

به گوشه قفس و دانه ای چو شد راضی

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٩/۱۱ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ محمد رضا راثی پور ] [ نظرات () ]

 

اگرچه جاده فراخست تخته گاز مرو
کمین گرفته همین پشت مشت سرعت سنج

پشت کامیون قراضه ،سربالائی
افسوس که ممتداست و سبقت ممنوع

آن سانتافه بوق می زند پشت سرم
هشتاد رود پراید شق القمرست

با دست به من کند اشاره که بایست
مامور گرسنه است و هنگام غذا

می گفت جریمه را چه سازم من
گفتم که به چرک دست پاکش کن!
 
 
 
@@@@@@@@@@@@
 
 
 
آه ازین ناقدان نقد مدان
که ندانند فرق آب از نان
معنی شعر را ندانسته
مهر تعقید می زنند بر آن
خرده بر وزن شعر می گیرند
بی که فهمند وزنی از اوزان
نقدشان را سزاست سیلی نقد
گر رسد دست بنده بر ایشان
 
 
 
[ ۱۳٩٠/٦/٢٢ ] [ ۸:۱٥ ‎ق.ظ ] [ محمد رضا راثی پور ] [ نظرات () ]

1

استاد که جز جزوه نداد از بر

استاد نخوان که جاهل از او بهتر

2

مباد نقد سخن را به سکه بفروشیم

که نیست حاص بیع و شرای ما جز هیچ

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٢ ] [ ۸:٠٩ ‎ق.ظ ] [ محمد رضا راثی پور ] [ نظرات () ]


این باغ به غیر میوه کال نداشت
ربطی به فسون و جفر و رمال نداشت
رشد علف هرز خرافات اینجا
جز حسرت و غبن را به دنبال نداشت

 

با رونق جنس چین جگرها خون شد
سرمایه گذار مملکت مجنون شد
هر کس که شعار خودکفائی می داد
در کثرت واردات چین مدفون شد

[ ۱۳٩٠/٢/۳٠ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ محمد رضا راثی پور ] [ نظرات () ]

١

دعوت کردم به خانه ام سر نزدی
از ناز سری به این محقر نزدی
افتاده به جو فولوکس شعرم اما
دست مددی به چرخ پنچر نزدی

٢

در آن مقام که ماوای بلبلان قفس است
کلاغ تکیه زند بر اریکه بستان

٣

ای گربه به موش اقتدا باید کرد
جان در ره حضرتش فدا باید کرد
وقتی طرف تو لنگه کفش اندازد
آغوش به لنگه کفش وا باید کرد

۴

این مرد نمایان که به هنگام خطر
از بیخ شدند ذات خود را منکر
بیهوده مخوان مرد اگر انصاف دهی
گوئی که مخنث است از آنان بهتر

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ محمد رضا راثی پور ] [ نظرات () ]

میهن بلاگ الفت ما کم نمی کند

هر چند با رفیق خودت سرگران کنی

تقصیر مشکلات و گرفتاری است و بس

باور نمی کنم که تو نامهربان شدی

[ ۱۳۸٩/۸/٧ ] [ ۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ محمد رضا راثی پور ] [ نظرات () ]

١

کلیسای خیالم پر شد از رهبان نومیدی

بغیر از مرگ ننوازد کسی ناقوسهایم را

٢

هر آن کسی که نام و نشانش نهان کند

بر نطفه ء حرام یقین می برد نسب

٣

یک نوع بلوف که ساری و جاریست

تهدید به فاش هر بزه کاریست

تا از طرفی طرف کند گم ایز

گوینده زند تن از نمودن نیز

بسیار ازین قبیل تهدیدات

دیدیم و نکرد افاقه بر مافات

 

[ ۱۳۸٩/٧/۱۸ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمد رضا راثی پور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
<84ffe136b2fc49a9> <8076c6b316294af8> <409d3f8204db4bd0><-PostTitle-> <99c2d8096b2b47e4><-PostContent-> <-PostLink-> <8fe1f4e98a8e401a><-PostLink->